اقیانوس امن آرام

یکی از بلاگر های نسبتا معروف و دوست داشتنی یه فراخوان گذاشته با این مضمون که چطور با یارتون آشنا شدین ... خب بعد از اون تجربه تلخی که داشتم و کلا از یادش برده بودم و حالا هم به واسطه حرفای خودش و یادآوری گذشته ی تلخه که دارم اذیت میشم وگرنه پروندش کاملا بسته شده بود ... بعد اون من فکر می کردم دیگه واقعا حداقل تا سال ها بعد نتونم اعتماد کنم به کسی . تا اینکه یه دوست اومد که هر کاری کردم نتونستم به صداقت و اخلاقش شک کنم ... وقتی دیشب بهم گفت اون بلاگر این فراخوان رو گذاشته ناخودآگاه و یواشکی دلم می خواست که بگه منم براشون بنویسم ماجرای آشناییمون رو . ولی خب شاید اونقدری که خودش برای پررنگه من براش نباشم . طبیعیم هست . پررنگ نه از این جهت که لزوما آینده مشترکی باهاش داشته باشم . از این منظر که توو یه برهه خاصی از زمان خیلی در تغییر نوع نگاهم به مسائل نقش مثبت داشت . از این منظر که من با یه سابقه نه چندان درخشان از رابطه عاطفی ، فکر می کردم مگه میشه کسی باشه تو رو درک کنه . مثل تو فکر کنه . هیچ آدمی شبیه دیگری نیست . ولی خب آشنایی با این عزیزم بی اینکه تلاش خاصی بکنه منو متقاعد کنه به عقیده هاش ، با آرامشش ، با طبع منیعش آروم آروم منو به دنیا برگردوند و  بابی شد که من بفهمم زندگی خوب و بد تومانه . تلخ و شیرینی توامان ... بهرحال همیشه اسمش توو قلبم و ذهنم به عنوان بهترین آدمایی که شناختم حک میشه . و میتونم بگم بعد از داداشم مورد اعتمادترینه . و دوست داشتنی ترین . اقیانوس امن آرام برازنده ترین نامه براش :)


منبع این نوشته : منبع
دوست ,دوست داشتنی