بهتره خودم باشم و خودم

بی حوصلگی همچنان ادامه داره. من که برای برادرزاده هام حاضرم جون بدم ولی از دیشب فقط دلم میخواد بخوابن و نگاهشون کنم. و تاب شیطونی ها ، گریه و بازیاشونو حتی ندارم . متوجه شدم که هرگز نمی تونم مادر پر حوصله و فداکاری باشم و از خدا به خاطر تمام مسئولیت هایی که از بدو تولد روی دوش مادر هست می خوام این موهبت رو نداشته باشم . چون فکر می کنم یه جاهایی مخصوصا توی بلوغ و بزرگسالی غیر قابل کنترل میشن و منم که به بیماری همیشه نگران مبتلا هستم بهتره خودم باشم و خودم . 

امروز روز دومی بود که مادر دامادمون فوت شده بود . امروز توی مراسم ختمش به این فکر کردم که مرگ چقدر به همه ما نزدیکه و خودمون نمی فهمیم . مرگ یه اتفاق کلیشه ی خیلی نزدیک و واقعیه . از مرحوم فقط ته دیگ های سیب زمینی طلایی و فسنجون های خوشمزش یادم بود و نمی دونم چرا خیلی با یادآوری همین دو مورد گریه کردم ... خدا رحمتش کنه . امشب باید براش سوره الرحمن بخونم . شاید به روحش رسید . 


منبع این نوشته : منبع
مادر ,خودم باشم ,بهتره خودم